تبلیغات
ترول های من
سه شنبه 1 بهمن 1392  08:33 ب.ظ
نوع مطلب: (طنز های غیر ترولی ،) توسط: فرزام

لطفا  به مناظره ی زیر دقت کنید!

گرگ: گرگم و گله می برم!
(انتظار دیگه ای هم نمی رفت!باز خوبه با این  قیمت گوشت شغلت رو حفظ کردی!)

گوسفند: چوپون دارم!!نمیذارم!
(خب دوست عزیز چوپان باید نذاره.شما چیکاره ای؟از خودت مایه بذار!گوسفند!!)

گرگ : دندون من تیز تره!
(امیدوارم از چیزی که میگی مطمئن باشی!گرگ داستان بز زنگوله پا هم همین رو میگفت!اما بزی با جفت پا اومد تو دهنش!چون دلاک جای دندون فولادین براش پنبه گذاشته بود!)

گوسفند:دنبه ی من لذیذ تره  !!


الان دقیقا انگیزه گوسفند از گفتن این جمله ی آخر چی بود!؟به خدا برام سوال شده!

به نظر شما چرا گوسفند این جمله رو به کار برد!؟این بیشتر وسوسه کردن گرگه تا ترسوندنش!!

1) گوسفنده دیگه.اومده  مثلا شاخ و شونه بکشه.

2) آینده نگری بلند مدت کرده؛چنانچه گرگ موفق به خوردنش بشه؛دنبه های لذیذ جذب شده و چربی خون گرگ بالا می ره.طبعا گرگ هم به بیماری های قلب و عروق دچار میشه...از این دیدگاه گوسفند تهدید هوشمندانه ای کرده البته به شرط اینکه عقل گرگ به بیماری های قبلی قد بده و از شکار دست بکشه و گیاهخوار بشه...!ریسک این گزینه بسیار بالاست.چون اگه گرگ فقط دنبه رو ببینه پدر گوسفند در میاد :|

3) آینده نگری کوتاه مدت کرده؛با حمله گرگ چوپون مذکور متوجه شده و دمار از دودمان گرگ در میاره!

4)از زندگی سیر شده بوده و میخواسته زودتر شکار بشه :( برای همین دنبه لذیذش رو پیش کشیده تا شاید شانس شکار شدنش توسط گرگ بیشتر بشه.
البته این یک فرضه و ما از سوابق عشقی گوسفند مذبور خبری نداریم!

اگه نظری دارید بگید به خدا تو کف این جملهه هستم!!





نظرات()   
   
یکشنبه 8 دی 1392  01:51 ق.ظ
نوع مطلب: (بقیه...! ،) توسط: فرزام

درود و دو صد بدرود!

به جان خودم الان که می نویسم بازدید 4 تاست ! ساعت 9 و 15 دقیقه شب...

البته تقصیر خودمم هستا!!اید کم باشه بازدید...نکنه انتظار داشتیم پست ندیم بازدیدم روز به روز تصاعدی صعودی (یعنی هر روز بیشتر از دیروز!!؟!) زیاد بشه!؟

اصلا یه چند وقتیه حس ترول ساختن نیست!اشتباه نکنیدا من افسرده نشدم!!هم سوژه هست همه چی امادس و لیکن این حس نمیاد!

خدا بیامرزه پدره اون کسی که گفت: زگهواره تا گور حسش نبود!

دمش گرم پدر سوخته خوب گفته!



نمیدونم جریان چیه همه بهار خوابشون میگیره میگن هوا خواب آوره من زمستون و پاییز! (شاید دور از جونم خواب زمستونی دارم خبر ندارم!؟؟!).این خواب آلودگی فصلی هم دلیل دیگری بر بی حسی اخیر ما بود :|

و متاسفانه / خوشبختانه بیشتر از اینی که خوابمون بیاد درسمون اومده!!اینقدر درس دارم به جان خودم همون یه ذره حسی هم که هست رو باید بذارم برای درس- اگر از وضعیت درس ما می پرسید خوب است!با وجود بی حسی نتایجی بس خفن گرفتیم!!! -  ( الان وب خیلی حسودیش شده!) و لیکن در راستای نهادینه سازی عدالت در همه ابعاد اینجانب من بعد به وبلاگ کوچولوی ترولی خودمم می رسم !

این توجیه نامه- دل نوشته - معذرت نامه ی بنده بود برای وقایع سه-4 ماهه اخیر!
میدونم اینجا به جز شما چند تا دوست عزیزم کسیو نداره!برا همین از شما عذر میخوام!در خدمتتون خواهم بود :) با مطالب بیشتر...دیگه کم کمش هفته ای یکی!!

راستی: چند وقتیه شعرم میاد!!شعر نو!چیزی سروده شد تقدیم می کنم :)


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 9 دی 1392
نظرات()   
   
جمعه 4 مرداد 1392  08:23 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

صحت و درستی ترول زیر بر هیج دانش آموز سخت کوشی ! پوشیده نیست.

به نظر من؛مغز ما توانایی درک چندین بعد رو داره که در حالت عادی تعداد کمی از ابعاد رو می تونیم درک کنیم؛اما موقع درس خوندن مغز می تونه ابعاد مخفی بسیاری در اشیا و مواردی مثل در؛دیوار؛گل های قالی؛شیشه و ... رو درک کنه!برای همین خیلی از ماها موقع درس خوندن معراج می کنیم به ابعاد والاتر زندگی و سخن در و دیوار و گلهای قالی رو درک می کنیم!

بزرگی می فرمود!:هنگام درس خوندن حتی سفیدی دیوار هم جذاب میشه... !



  • آخرین ویرایش:جمعه 4 مرداد 1392
نظرات()   
   
شنبه 29 تیر 1392  09:35 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

سلام!

بچه های مقطع  دبیرستان ؛پایه های 3 و پیش دانشگاهی حتمن با اسم وزین "امتحانات نهایی" (که از قضا مورد علاقه مدیر؛مشاور و دبیران عزیز هست و به دفعات از این اسم برای سرکوفت زدن و خراب کردن تعطیلات بچه ها استفاده می کنن!) آشنایی دارن.

بچه هایی که 3-4 سال اخیر امتحان  نهایی دادن ترول زیر رو درک می کنن!گویا در دروس مختلف از جمله عربی ؛فیزیک و حتی زیست شناسی (چون رشته تخصصی خودم هست!!)  طراحان غیر معتقد به "عمه" و "روح" پا به عرصه طرح سوال گذاشتن که نتیجش شده ترول زیر!؛خدا رو شاکریم که همون 12 رو گرفتیم و کارمون به صحنه آخر ترول زیر نکشید!







  • آخرین ویرایش:شنبه 29 تیر 1392
نظرات()   
   
دوشنبه 14 اسفند 1391  11:02 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

بعضی وقتا میشد که دیگه والدین هم به نرفتن و موندن تو خونه و حال کردن ما رضایت می دادن.اونجا بود که کادر مدرسه تیریپ "کرمول" برمیداشتن و به همه غایب ها زنگ می زدن و با دروغ بزرگ "همه اومدن سر کلاس!تو هم پاشو بیا!!" می کشوندشون مدرسه تا به این ترتیب همه بیان و کلاس تا 1 فروردین !!!!! ادامه داشته باشه.ماجرای زیر وجود خارجی داره!البته توسط یکی از دوستام انجام شده و من فقط ترولوندمش( و طبعا خودم رو به جای شخصیت اصلی جا زدم!).دوستم اون سال انضباط 14 گرفت.روحش شاد!!




  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 10 اسفند 1391  08:39 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

همیشه چهارتا خرخون چاپلوس پاچه خوار پاچه گیر برای ضدحال زدن تو کلاس ها هستن.محاله نباشن.اگه تو یه کلاس این جانوران موجود نبودن اونجا دیگه کلاس نیست.بهشته!

دبیری با معرفتی که تو ترول زیر مشاهده می کنید کاملا وجود خارجی داره!دو سال پش بود.9 نفر بودیم.دم عید بود اون روز فیزیک داشتیم.قبل از شروع کلاس با 5 نفر دیگه طی عملیات "دلتا" فرار کردیم.موندن سه تا خائن چاپلوس.سرنوشتشون رو تو ترول زیر میبینید.

خدا دبیره رو عزت بده!به اون سه تا 0 داد.هم خودش حال کرد هم ما!


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 15 اسفند 1391
نظرات()   
   
چهارشنبه 9 اسفند 1391  09:24 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

سلام.عید هم نزدیکه!همیشه برای بچه ها خصوصا بچه های بزرگ (!) دوران دبیرستان مقطعی بوده پر از خاطره!نه خودش؛بلکه نقشه هایی که برای فرار از مدرسه می کشدیم!مورد زیر یکی از ابتدایی ترین اقدامات در جهت تعطیل کردن زود به هنگام کلاس درسه!

یعنی از 20 نفر قول میگیری آقا فردا کسی نیاد مدرسه کلاس به حد نصاب نرسه. دم عیده بشینید خونه حال کنید...همشونم میگن: چشم!فردا نمیایم !!بعد هم همگی به زور و جبر از طرف والدین صبح روز بعد عین "ترب سفید" میان سر کلاس.
(البته خودمم جز همین ترب سفیدهام؛پدر و مادره دیگه!باید از دستوراتشون اطلاعت کرد!غیر اینه؟!)
که دیگه بعدش میریم سراغ فرار از مدرسه به شیوه عملیات نظامی نازی ها در جنگ جهانی دوم!ترولش رو بعدا میذارم!




  • آخرین ویرایش:سه شنبه 15 اسفند 1391
نظرات()   
   
سه شنبه 26 دی 1391  07:21 ب.ظ
نوع مطلب: (شیخ و مریدان ،) توسط: فرزام

یک قدیمیه بعضیاشون؛ببخشید:

 

1)روزی مریدان گرد شیخ حلقه زده و پاسخ سوالات خویش را از شیخ همی گرفتندی...

نوبت به مریدی رسید که در آینده نگری بس شهره بود و در نزد دیگر مریدان زبانزد... از شیخ پرسید:مولانا!از بهر تامین آتیه اولاد سکه و ارز اولی تر است یا ملک و اراضی؟

شیخ در تفکر مستغرق شد و به ناگه بفرمود:به گمانم جوجه مرغ بهتر باشد

پس مریدان رم کردند و خشتک ها را در دست گرفتند و برای عمل راهوار بودند که شیخ اوضاع اقتصادی و بهای پارچه و شلوار  را به ایشان یاد آور همی گشت و ایشان را از گسیختن خشتک ها منع همی کردی....پس مریدان به صورت یک در میان سر به دشت و بیابان گذاشتندی....


(اشاره به جریان گرانروی قیمت مرغ وفرآورده های محترمه که چند وقت پیش شاهدش بودیم!!!)

 

2)روزی شیخ و تنی از مریدان؛دیگر مریدی را آماده به جهت تناول چاشت نیم روز دیدند؛شیخ از آن مرید پرسید:آیا گرسنه ای؟مرید پاسخ بداد:بلی.شیخ  پرسید:آیا قصد داری ناهار بخوری؟پاسخ از مرید آمد که :بلی!.شیخ باز پرسید:آیا پس از تناول سیر خواهی شد؟پاسخ از مرید گرسنه بیامد که :بلی یا شیخ!

ناگهان شیخ با عصای چوبین خود چنان بر فرق سر مرید گرسنه کوفت که آسمان به زمین آمد و خواست تا خشتک همی بدرد... .دیگر مریدان پرسیدند:یا شیخ؟حکمت این ضربت چه بود که آن گرسنه به فضا فرستاد؟شیخ با درایت فرمودند:از ما نیست کسی که فرصت پ ن پ را از دست بدهد؛من به اون سه فرصت ارزانی دادم و او التفات همی نیافت پس ضربت بر فرقش باید کوفت.پس مریدان سر به جنگل گذاشتند تا با چوب های درخت بر سر خود همی کوفند...



(یک فکاهی ساده که فراگیر شدن پ ن پ رو به ریشخند میگیره!)


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 25 دی 1391
نظرات()   
   
دوشنبه 25 دی 1391  11:08 ب.ظ
نوع مطلب: (شیخ و مریدان ،) توسط: فرزام

سلام

یه موضوع جدید به موضوعات اضافه کردم با عنوان "شیخ و مریدان".نمی دونم تا چه حد با این شیخ بزرگوار-رضی الله عنه!- و مریدان خشتک به دستش آشنایی دارید و چقدر طنز هایی که براشون در میارن رو خوندید.

این طنز ها در واقع برگرفته از متن کتابی با عنوان "اسرار التوحید" هست؛این کتاب رو یه بابایی چند قرن پیش در وصف جدش که همون شیخ باشه نوشته و شامل چندین باب و داستان از این شیخ و سخنانش هست.تو هر داستان شیخ حرفی میزنه یا کاری می کنه که در نتیجه مریدانش (یعنی طرفدارانش!چاکراش!!) کف می کنن و به گفته خود کتاب "اوقات بر آن ها خوش گشت و نعره ها زدند!" .حالا طنز پردازان با ذوق کشورمون با استفاده از نثر و اصطلاحات کتاب اسرار التوحید و صدالبته کاراکتر های محبوبش (شیخ و مریدانش!) طنز هایی افریدن به نثر قدیمی که به موضوعات سیاسی و اجتماعی امروز میپردازه و یا گاهی یه فکاهیه که صرفا برای خنده هست.

در نتیجه ما شاهد یه داستان طنز با نثر قدیمی ( که همین قدیمی بودن خیلی ترکوندتش!) و گاها یه پیام سیاسی-اجتماعی هستیم که ارزش یک بار خوندن و قهقه زدن رو داره.

در این موضوعات من "شیخ و مریدان" بامزه از بقیه سایت ها رو براتون میذارم؛چون خودمم یه نیم نگاهی به این کتاب اسرار کردم شاید ذوقم شکفت و خودمم "شیخ و مریدان" ساختم!به هر حال همه رو براتون تو این موضوع بندی جدید قرار میدم.

و امیدوارم اون دنیا هم شیخ منو به خاطر این کارم خفت نکنه سر پل!!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 25 آذر 1391  10:23 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

سلام به همه!

نمی دونم تا حالا دسته پرنده ها خصوصا کلاغ هایی که بیشتر صبح های زود پاییزی به صورت گله(!!) ای پرواز می کنن تو آسمون رو دیدین یا نه؟
این پرندگان اصولا حیوانات بیشعوری هستن و موقع پرواز رفع حاجت هم میکنن!برای همین هم وقتی صبح های زود از بالای سر من رد میشن یه احساسات خاصی میکنم که تو ترول زیر میبینید!!:



نظرات()   
   
جمعه 21 مهر 1391  08:53 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

ترول زیر برای خودم 3 بار پیش اومده؛3 بار همچین صحنه ای رو تجربه کردم.

البته فحش هایی که بچه ها دادن بدتر بودا!

 

 

 

 

خیلی همگی حال کردیم؛دقیقا وقتی میگفت نیارید و موقع کار باید خاموش کنیم زنگ خورد گوشیش!بعد هم جیم فنگ زد!

اگه براتون پیش نیومده ایشالا پیش بیاد حالشو ببرید.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 20 مهر 1391  07:59 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

سلام خدمت همه!

مجدد از طراحی های ذهن خشکیده و بی سوژه خودم؛

مطمئنم بیشتر شما حداقل یک بار قضیه زیر رو تجربه کردید!

بله... مدیرمون میخواست یه روز تا ساعت 4 نگهمون داره؛از صبح تا ساعت 4!روز یک شنبه!میگفت فوق برنامه...اونم کی؟بعد از دروس فیزیک؛زیست شناسی و ریاضی!صدای بچه ها در اومد رفتیم دفتر و بقیش رو در ترول زیر خودتون ببینید

 


نظرات()   
   
شنبه 15 مهر 1391  08:24 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

سلام.

امروز یه ترول دیگه براتون گذاشتم مثل همیشه به قلم خودم(البته کامپیوتر قلم نداره باید بگم به موس و کیبورد خودم!)

ببخشید اینم قدیمیه؛چون قبلا یکی دو جا دیگه هم گذاشتمش ولی خوب از کار های خودمه:

همه شما دانش آموزا یا کسایی که یه زمانی دانش آموز بودید؛حتما با پدیده ای به اسم"چاپلوس کلاس درس" آشنایی دارید(البته برای این فرد در بین مدارس مختلف نام های متعددی ذکر شده که چون خونواده نشسته دیگه اون ها رو نمی گم!)؛فردی منفور که تخته را برای معلم پاک میکند؛به معلم خسته نباشید های مکرر میگوید؛تازه!!گچ بیار کلاس هم هست!اونم جلو چشه معلم.بله میگفتم؛و گاها برای تکاندن گرد گچ از روی مجلس معلم دستمال تر می اورد؛

و خاک بر سر بدترین و سوزاننده ترین کاری که میکنه:بابت گرفتن 20 (که خودش هم زحمت کشیده) جلو معلم خم میشه و تشکر میکنه!اونم ده بیس بار!(حساب معلمان با معرفت که در زمینه نمره با معرفتی میکنن جداست!)

و بد تر از اون.......

یاد آوری غلط های معلم بعد از حل مسئله های ریاضی!(خصوصا اون اثبات های استقرایی....)

خدا ازتون نگذره...

 


نظرات()   
   
پنجشنبه 2 شهریور 1391  01:15 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

این ترول رو امروز ساختم.به یاد روز های آخر مدرسه !(آخه فصل تولید مثل آخرای کتابمون بود!)

یک های و هویی راه انداختن بچه ها سر کلاس که دبیر منفجر شد از زور عصبانیت...!

 


نظرات()   
   
چهارشنبه 1 شهریور 1391  09:39 ب.ظ
نوع مطلب: (ترول های خودم ،) توسط: فرزام

یادش بخیر!این ترول رو تقریبا 40 روز پیش ساختم.اون رو برای اولین بار برای دوست عزیزم محسن(مدیر سایت تودی جوک) فرستادم!بعد دیدم چند جای دیگه هم قرار گرفته!تصمیم گرفتم این رو براتون بذارم.

اوایل تابستون بود یاد شیطنت ها و شر بازی های کلاس درسمون افتادم.مسابقات کشتی کج در زنگ تفریح؛نیمکت نوازی و صندلی نوازی بچه ها که از هزار تا متالیکا بهتر بود!و یا اونموقعی که معلم فیزیک نیومد و ناظم اومد سر کلاس.عین مجسمه خشکمون میزد!خلاصه این شد سوژه و طراحیش کردم!

 


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2